تبليغاتX
فكر بزرگ

فكر بزرگ

59- شطرنجباز حرفه ای

بعضیها براشون فرقی نمیکنه کجا باشن و چیکار کنن، به قول معروف: بیل نشد، کلنگ....این یعنی: بی اهمیت بودن موضوع برا اونا

اما برا بعضیها فرق می کنه........اونا خوب میدونن که تو زندگی، که بالا پایین داره، نباید کم آورد. درست مثل یه شطرنجباز حرفه ای، که اونقدر مهره ها رو عقب جلو می کنه تاااااااااااااااا برنده بشه اما............عقب نمیکشه و جا خالی نمیکنه...........پس، اون بعضیها حرفه ای عمل می کنن..........درست مثل یک شطرنجباز حرفه ای..........

اینا رو بازم علی آقا می گفت، آخه دید که تو تصمیمگیری ام موندم چیکار کنم. با این که میدونم چی درسته اما گاهی دل دل می کنم..........پس منم میشم یه شطرنجباز حرفه ای..............با اینکه مهندس برا اینکه لج منو درآره، میگه: مگه خانمها هم بلدن شطرنج بازی کنن؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/01ساعت 20:29  توسط آماندا  | 

58- ریسک پذیر باش و تصمیم بگیر

برا موفق شدن و رسیدن به آرزوهات، برا اینکه تبدیل به یکی از مدیران قابل احترام و اعتماد و طرف مشورت بشی، ابتدا خوب مطالعه کن و خوب فکر کن و بعد:

جرات و جسارت به خرج بده تا بتونی ::::::::: مهمترین کار رو انجام بدی، بتونی تصمیم بگیری و بلند اعلامش کنی. پای حرفتم بایست و مسئولیتشم به گردن بگیر؛ حتی اگه همه مخالف باشن.

تا اهل تصمیم گیری و ریسک منطقی کردن نباشی، نمی تونی بالا بری و صعود کنی. میشی یکی از همون افرادی که حاشیهء امن زندگیشونو حفظ کردن به بهای از دست دادن تمام بلند پروازیها و رویاهاشون، به بهای از دست دادن لیاقتهای بالفعلشون ........

این حرفا رو علی آقا بهم می گفت، سرپرست موفق یکی از سالنهای تولید.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/01/19ساعت 18:16  توسط آماندا  | 

57- سال نو مبارک

سلام

مدتهاست که پست نذاشتم. اما نظرات زیادی دریافت کردم همگی حاکی از دلگرمی و محبت. متشکرم از الطافتون. به زودی باز هم مهمان وبلاگ همگی خواهم بود.

سال نو رو به همه عزیزان تبریک میگم.

دعایم، داشتن سالی سراسر عشق و سلامت و آسایش و آرامش و طول عمر برای همه و خانواده عزیزم است.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/01/19ساعت 17:54  توسط آماندا  | 

56- افتخار خدا

نگاهــــم کـــــــــــرد

با همـــان لبخند مهـــربان همیشگــــــــــــــی

زیر لب گفــت:

جوری بــــــــــاش که

وقتـــــی نگــــــاهت میکنــــــم

کِــیف کنــــــــم .....

 

پانوشت: (خداست که مثل همیشه صمیمانه با من صحبت می کند)
+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/30ساعت 7:49  توسط آماندا  | 

55- ذهن...

انیشتین می‌گفت : « آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند. »

حقیقت این است كه به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود.
كلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است كه به شیشه‌های عینكی كه به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد كه رنگ آنها را عوض كنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر كنیم.
آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلكه تعبیر و تفسیر ما از آن است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/18ساعت 20:25  توسط آماندا  | 

54- گاهی خم شو تا نشکنی...

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/17ساعت 20:32  توسط آماندا  | 

53- پله به پله...

زندگی مثل یک نردبان است... برای صعود به پله بالاتر ، باید پله ای که در آنیم

محکم کنیم . آدمها با روشهای مختلف با این پله ها  کنار میایند :

  ــ من از این پله متنفرم . دلم میخواهد روی یک پله دیگر باشم ..

    و آنوقت هست که در همان پله در جا میزنیم .

  ــ من نردبان او را میخواهم ! .. . این را حسادت مینامیم .

  ــ حالم از این نردبان بهم میخورد ... من پائین میپرم !.... و این

    اسمش خودکشی است .

  *** 

  هر وقت در پله ای ماندنی شدیم از خود بپرسیم :

             " جای پایم را در کدام پله سفت نکردم ؟؟ "
+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/09ساعت 19:25  توسط آماندا  | 

52- آمين

خدايا!
اگر روزي من در آسمان است برايم باز كن
اگر در زمين است برايم استخراج كن
اگر در راه است موعد آن را نزديك گردان
اگر نزديك است آن را زياد بفرما
اگر زياد است دسترسي به آن را برايم آسان گردان.

آمين

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/10ساعت 15:9  توسط آماندا  | 

51- از بین بردن حلقه کارما

هنگامي كه بطور كامل حضور داريد اگر افرادي كه در اطرافتان هستند رفتاري ناآگاهانه و آزار دهنده از خود نشان دهند نيازي نمي بينيد كه واكنش نشان دهيد و در نتيجه،‌آن رفتار را حقيقي نمي انگاريد. آرامش شما چنان گسترده و عميق مي گردد كه ناآرامي ها را در خود حل مي كند گويي هيچگاه وجود نداشته اند. اين حالت، حلقه كارما را از بين مي برد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/14ساعت 17:40  توسط آماندا  | 

50- بیدار باش

بیدار باش و حاضر شو!!!!!!!!!

از ذهنت خارج شو تا بدانی و ببینی هر آنچه را که لازم است بدانی و انجام دهی......

تا بدانی و انجام دهی هر آنچه را که نیاز داری......

تا بدانی و انجام دهی هر آنچه را که برای آرامش و آسایش و خوشبختی ات لازم داری.....

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/20ساعت 16:26  توسط آماندا  | 

49- گاه باید بشکنی.....

گاه باید بشکنی خیلی شدید و بیصدا و تلخ........اونقدر عمیق بشکنی که قلبت به درد بیاد و نفست حبس بشه و شاید بخوای که دیگه نباشی تو این دنیا.........

اما اگه فقط کمی دوام بیاری، اگه فقط کمی شانس داشته باشی که همچنان حسّ زندگی کردن در وجودت جاری باشه اون وقت می بینی اونچه که شکسته، تو نبودی، پوسته هایی سخت بودن که نمیذاشتن بزرگ بشی؛ می فهمی که اونی هم که باید بشکنه تو نیستی.......

می فهمی؟! خیلی راحت میشه شکستن پوسته رو با ناسازگاری روزگار برابر دونست اما خیلی تفاوت دارن با هم.........متوجه هستی؟ متوجه هستی؟!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 13:40  توسط آماندا  | 

48- دلم خودمو میخواد

گاهی اونقدر احساس تنهایی میکنی که نمیدونی اون همه دوستان صدیق کجان..........

گاهی اونقدر احساس تنهایی میکنی که میشی شکننده ترین موجود دنیا.........

گاهی اونقدر احساس درموندگی داری که نمیدونی به کی پناه ببری.........

گاهی اونقدر شک و تردید میریزن تو جونت که دلت میخواد دنیا به آخر برسه..........

........

حالا من همه این حس و حالها رو با هم دارم........در این روزهای عزیز و در این شبهای مقدس.........دیشب که رودررو خدا نشستم و نگاش کردم و سکوت کردم.........نمیدونم نهایتِ این راه تصمیم جدیدی که اتخاذ کردم به کجا میرسه.........و همینا هر لحظه مثل خوره تو وجودم بالا پایین میشه..........فقط حرف دلم رو گوش کردم و قانون حرمت به خویشتن........حالا چقدرش درسته، خدا میدونه..........

.......

این روزا، دلم خیلی خودمو میخواد.........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت 13:51  توسط آماندا  | 

47- حرمت مادر.......

اپيزود اول: دو سال پيش

اون ترم خواهرم نياز داشت كه معدلي بالاي 15 ، 16 داشته باشه. چند تا از نمراتش اعلام نشده بودن. به خواست خواهرم، مادرم زنگ ميزنه به استاد زبان خواهرم در دانشگاه. فقط برا جويا شدن نمره اش و راحت شدن خيال خواهرم. بگذريم كه بعدا مشخص شد بالاترين نمره كلاسشونو گرفته. استاد گوشي رو برميداره و اولين سوالي كه مي پرسه: "شماره منو از كجا پيدا كردين؟" گويا استاد فراموش كرده بوده كه كافيه دانشجو اراده كنه تا بتونه شماره استاد رو به دست بياره. و ادامه ميده: "نمراتو اعلام ميكنم!!!!!!" بي توجه به حرمت مادر...........

*************************

 اپيزود دوم: ترم پاييز 87

استاد فيزيك داره به حرفهاي يكي از اساتيد فارسي گوش ميده: "اين دانشجو با نامادري زندگي ميكنه كه اون خانم اجازه درس خوندن به اين دخترو تو خونه نميده و دختره هر چي ياد بگيره در كلاس درس و دانشگاهه حالا در امتحان شما نمره زير 10 آورده كه اگه پاس نكندش نامادريه روزگارشو تو خونه تباه ميكنه و....". استاد بدون پرسشي، برگه نمرات رو درميآره و به اون دانشجوي دختر، نمره قبولي ميده............به حرمت مادر ِ نداشتهء دختر............

*************************

 اپيزود سوم: يك ماه پيش

گوشيم زنگ ميزنه. مادر يكي از دانشجوهام پشت خطّه. ديگه برام عادي شده كه دانشجوها شماره مو پيدا كنن. ميگفت: "پسرم از نعمت پدر محرومه و اين ترم، ترم آخره، فوق ليسانس هم قبول شده. برگه شو خوب ننوشته اما يه تحقيق خوب انجام داده، هر كجا بگين بيارم كه به نمره اش كمك كنه." فهميدم دانشجو عمدا مادرشو فرستاده كه نتونم روشو زمين بندازم. گفتم: "شنبه ساعت 11 ". مادر دانشجوم، از مدتها قبل جلو در اتاق منتظرم ايستاده بود. گفتم: "خوب ننوشته، نميشه الكي نمره داد!!!!" نگاهش تو صورتم موند. گفت: "اما من با زحمت بزرگش كردم. رتبه فوقشم خوبه. ترم آخره". مادرم يادم اومد موقعي كه استاد خواهرم نمره رو نگفت. تحقيق انجام شده نسبتا خوب بود و قابل نمره دادن. گذشته از اينا، نگاه مادره كه غرورشو حفظ ميكرد در خواهش از استادي كه جاي دخترش بود...........من هيچ وقت نميتونم روي مادرها رو زمين بندازم...........به قول يكي از دوستان كه هميشه ميگه: "نوشتهء پشت كاميونها تو جاده ها يادت باشه: رفيق بي كلك مادر"............نمره قبولي دادم به حرمت مادر...........

*************************

پاورقي: تشكر فراوان دارم از همه دوستان عزيزي كه در اين مدتي كه نبودم برام پيام گذاشتم. متاسفانه صفحه بلاگفاي من اصلا بالا نمي اومد و لذا نتونستم در اين مدت آپ كنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت 22:48  توسط آماندا  | 

46- دكتر...

همين آرامش دكتر رو دوست دارم. با يه لبخندي به دنيا نگاه ميكنه كه جز مهربوني در صورتش نمي بيني. و با وجود كوله بسيار بزرگي كه برميداره هميشه حداقل به فاصله 200 متر از ليدر داره استوار از كوه بالا ميره. جمعه هم با همون لبخند با همون سرسختي و با همون كوله در ابتداي گروه بود. اين بار خانم دكتر هم بود. اما نه با همون توان برا بالا رفتن. گاهي در وسط گروه بود و گاهي در انتهاي گروه آروم آروم بالا مي اومد تا تجديد توان كنه. دكتر رو ديدم كه حواسش به همه چي هست. آهسته سرعت كم ميكرد. خانم بهش ميرسيد. بدون اينكه غرور خانم بشكنه. دو تايي در انتهاي گروه بالا مي اومدن. دكتر، توان ِ خانم ميشد. نيروي پاهاش. و خانم، انرژي دكتر برا پيشروي. عشق رو ميتونستم در نگاههاي هر دو بخوونم. احترام متقابل و فوق العاده اي كه در رفتارهاشون نسبت به هم جاريه. افتخار و علاقه و پشتگرمي ِ بي نهايتي كه به هم دارن. من همه اينا رو ميديدم.

دكتر و خانمش نه تنها در پيمودن راههاي سخت ما بين كوهها يار همند بلكه در پيمودن راه زندگي هم بيش از 33 ساله كه همراهند. اين همراهي هم لذت بردن از زندگي رو نصيبشون كرده و هم داشتن فرزنداني بسيار موفق.

دكتر و خانمش الگوي تمام جوونها و زوجهاي گروهند. هم در كوه هم در زندگي.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/07ساعت 10:54  توسط آماندا  | 

45- راه حل

جمعه 28 خرداد كوه بودم. همنوردام، اكثرا باتجربه ان و شايد از سن منم بيشتر سابقه كوهنوردي دارن. از دامنه خيلي دور شده بوديم كه حدود 7 تا سگ خيلي بزرگ به طرفمون هجوم آوردن. آقايون رفتن جلو به عنوان سد حمايتي. سگهاي يه گلهء خيلي بزرگ بودن كه چوپان ازشون دور بود. سگها بالاخره با ترفندهاي مختلف از ما دور شدن. يه جايي توقف كرديم برا استراحت. يكي از آقايون گفت: در برخورد با سگها از روش تهديد استفاده كرديم و با چوبدست سمتشون هجوم برديم نشد، دست به سنگ برديم نشد، از ترقه استفاده كرديم نشد و نترسيدن، تا اينكه كمي نون داديم بهشون و اين بار جواب داد و از اون حالت تهاجمي بيرون اومدن!! و اين يعني: "هميشه برا حل مسائل و مشكلات راه حلي هست، فقط بايد جستجو كرد و نااميد نشد و از راههاي مختلف هم وارد شد تا جواب گرفت!!"

بله! هميشه راه حلي هست! به قول يكي از دوستانم:

در بن بست.........راه به سوی آسمان هست...........فقط باید طریق پرواز آموخت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 11:48  توسط آماندا  | 

44- جامعه جاري يا جامعه ساكن؟!

شهید مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند:

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که: "چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود"!

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است؛ تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند، بلكه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود و این نشانه یک جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که: متکلم هستند نه‏ ساکت، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بی‏خبرتر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 15:16  توسط آماندا  | 

43- در زندگي، مثل مداد باش

پدر بزرگي مداد به دست در حال نوشتن مطلبي بر روي كاغذ، به نوه اش گفت: می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید: اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام ! پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی:
صفت اول:
می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

 

صفت دوم:
باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر، پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

 

صفت سوم:
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.


صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست،
زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.
پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

پنجمین صفت:
همیشه اثری از خود به جا می گذارد.
پس بدان از هر کارت در زندگی ردی به جا می گذاری.
سعی کن حرکات تو هشیارانه باشد.
بدان که چه می کنی.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/19ساعت 23:14  توسط آماندا  | 

42- جلسه 25- قربانى تعارف نشوید

هیچ گاه گفتار آسمانى را از یاد نبرید كه: "فرد كمرو، روزى‏اش ناچیز است." «روزى» تنها مبلغ پولى كه ما در اندوخته داریم، نیست. زمانى كه شما با شهامت نتوانید از عوامل زیان‏آور پیرامون خود پیشگیرى كنید و در مقابل خواهش نارواى دوستان پاسخ منفى دهید، كم‏روزى خواهید بود. بسیارى از ما بخشى از سرمایه‏هاى مادى و معنوى خود را به سبب كمرویى و تعارفات پوچ، قربانى مى‏كنیم. گفتگوهاى بى‏نتیجه و هدر دهنده عمر، تماس‏هاى تلفنى بى‏فایده، همنشینى اجبارى با اشخاص، برآوردن توقعات بیجاى افراد به علت شرم حضور، همه عواملى است كه ما را قربانى مى‏كند.

كسى كه براى عمر خود ارزشى قائل است به آسانى به دیگران فرصت تباه كردن آن را تقدیم نمى‏كند.

زمانى كه شما خود را پایبند اصول اخلاقى، وقت‏شناس و هدفمند نشان دهید اطرافیان همان گونه كه مى‏خواهید با شما رفتار مى‏كنند و عزّت نفس و عقاید شما را بازیچه قرار نمى‏دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت 10:7  توسط آماندا  | 

41- جلسه 24- رفتار قاطعانه چیست؟

مهارت قاطعیت یکی از انواع ارتباطات اجتماعی و روابط بین فردی است. تعاریف زیادی از مهارت قاطعیت ارائه شده است. یکی از آنها می گوید: "ایستادگی بر نظرات شخصی و بیان افکار و احساسات و باورها به صورت مستقیم، صادقانه و متناسب به گونه ای که به حقوق  دیگران نیز احترام گذاشته شود."

 

به عبارت دیگر می توان گفت رفتار قاطعانه دارای سه خصیصه است:

1- رفتار قاطعانه، بیان صادقانه و مستقیم افکار و احساسات است.

2- رفتار قاطعانه از نظر اجتماعی پسندیده است.

3- هنگام انجام رفتار قاطعانه، حقوق و احساسات و آرامش دیگران در نظر گرفته می شود.

 

رفتار قاطعانه متفاوت از پرخاشگری است. رفتار پرخاشگرانه، بیان خصومت آمیزی است که فرد بدون در نظر گرفتن حقوق دیگران و توجه به آن می خواهد به هدف خود دست یابد.

 

رفتار قاطعانه، متفاوت از خجالت و کمرویی است. در حال خجالت و کمرویی فرد با لحن توأم با معذرت خواهی، افکار، احساسات و حقوق خود را بیان می کند.

 

در رفتار قاطعانه، فرد با ملاحظه و توجه به دیگران، بر دیدگاه خود ایستادگی می کند. احساسات، نظرات و افکار خود را به صورت آشکار بیان می کند، صدای محکمی دارد، به راحتی به صورت فرد دیگر نگاه می کند، به موضوعات مهم می پردازد، خود را برابر دیگران می داند، نه به کسی صدمه می زند و نه اجازه می دهد به او صدمه زده شود.

 

افراد قاطع تعريف دقیقتری از حقوق شخصی خود در شرایط مختلف دارند. مثل:

- حق دارید مسوولیت حل مشکلات دیگران را نپذیرید.

- حق دارید نظرتان را تغییر دهید.

- حق دارید اشتباه کنید و مسوولیت آن را بپذیرید.

- حق دارید بگویید: "نمی دانم"

- و ....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/27ساعت 21:6  توسط آماندا  | 

40- جلسه 23- بیحوصلگی و بیقراری

بیحوصلگی و بیقراری عمیقاً به هم مرتبط هستند. هر وقت حوصله تان سربرود سپس بیقرار می شوید. بیقراری محصول جانبی بیحوصلگی است.

هروقت حوصله ات سر می رود، میخواهی از موقعیتی كه در آن هستی فرار كنی. اگر كسی چیزی می گوید و حوصله ات سررفته است، شروع می كنی به وول خوردن. این اشاره ای ظریف است كه می خواهی از آن مكان، از آن شخص و از آن صحبت ها دور شوی. بدنت شروع به حركت می كند. البته برای اینكه با ادب باشی، احساست را سركوب می كنی، ولی بدن پیشاپیش به حركت درآمده است زیرا بدن بیشتر از ذهن صداقت و صفا دارد! ذهن سعی دارد باادب باشد، لبخند می زند. میگویی: "چه قشنگ" ولی در درون می گویی: "چه مزخرف! من بارها به این داستان گوش داده ام و او باز هم تكرار می كند!"

بیقراری، نشانهء بدنی است. بدن میگوید: "از اینجا دور شو. هرجا كه خواستی برو، ولی اینجا نباش!"

امتحان كن! اگر كسی حوصله ات را سر برده است، از آن مكان دور شو. ببین: بیقراری ناپدید میشود، زیرا بیقراری فقط نشان می دهد كه انرژی نمی خواهد در اینجا باشد. انرژی پیشاپیش به حركت درآمده است، انرژی پیشاپیش این مكان را ترك كرده است. حالا، تو انرژی را دنبال كن!

بنابراین، نكته ی اصلی، فهمیدن بیحوصلگی است نه بیقراری. بیحوصلگی پدیده ای بسیار بسیار بااهمیت است.
يادت باشد خودت باید نوری فرا راه خویش باشی چون:

زندگی سروری بی نهایت است!

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18ساعت 12:36  توسط آماندا  |